۱۳۹۱ خرداد ۷, یکشنبه

آيا بكارت به كارت آيد !


او پنجمين نفري بود كه در سه ماه ِ اخير آدرس پزشكي را به جهت ترميم 
باكره گي اش ، از من طلب مي كرد!  اوايل نمي دانستم با اين موضوع چگونه
برخورد كنم و ديدن اين وضعيت هم برايم قابل تحمل نبود . با دوستي متخصص
در اين مورد مشورت كرده و او مرا به منطق و رضايت دروني خويش ارجاع داد!
 و من ماندم و كلاهي كه قاضي شده بود :
من : خب تو بگو چه فكري داري؟
كلاه من : در چه زمينه؟ اين كه آيا دختران حق چنين كاري دارند؟
من: نه ، در جايگاهي نيستم كه در مورد حقوق ديگران تصميم گرفته يا
قضاوتي كنم . تكليفم چيست؟ عكس العمل و راهكار من در مواجهه با
 مراجعيكه خواسته يا نا خواسته ، بي ميل يا با ميل ، مدرك بكر بودنش
 را از دست داده و به هنگام ازدواج در صدد ترميم آن است و گاه به جهت 
آرامش دروني اش و تاييد عمل خويش به مشاور متوسل مي شود ، چيست؟
آيا بر اساس آموزه هاي خويش بايد از مشاوره هايي كه پاي عرف و اعتقاد و
مذهب را به ميان مي كشند پرهيز كنم؟ و اگر نكنم چه كنم؟ باور شخصي من
نه با قانون اين جامعه هماهنگ است نه با عرف و شرعش ! ازطرفي پاك كردن
صورت مساله و ناديده گرفتن اين عمل ؛كه روز به روز بر آمارش افزوده مي شود؛
دردي را درمان نمي كند .پس من چه كنم؟
كلاه من : يعني تو اين كار را تاييد مي كني؟
من: تاييد كردن يا نكردن من اصلن اهميتي ندارد . به اين فكر مي كنم كه 
موضوع بسيار روشن است . در اين جامعه وجود بكارت يك دختر به هنگام 
عروسي امري ضروري ست و نه تنهاارزش محسوب مي شود كه نبودنش 
موجب سر افكندگي و بدنامي ست و هر چه از وسعت شهر 
كاسته  شود به اهميت موضوع افزوده مي شود و ارزش بكارت فراي جان ِ 
صاحبش مي رود ... بحث ِ عرضه و تقاضا هم كه به جاي خود باقي ست.
 داماد ، عروسش را بكر مي خواهد . پس هر دختري كه در جايگاه عروس
 قرار مي گيرد خود را مستلزم ارائه ي مدركي دال ِ بر دست نخورده بودنش
 مي بيند . اين مي شودكه بازاري به نام گلدوزي* رونق مي يابد . 
داماد ، راضي - عروس، راضي - گلدوز ، از همه راضي تر !
 اين وسط مي ماند درد و استرسي كه متوجه عروس است،فريب ِ داماد و
 هزينه اي كه صرف شده است. 
مي توان نتيجه گرفت كه تابوي بي بكارتي تنها در ذهن و خيال زندگي
 مي كند. اما آسيب شناسي ِ اين حفظ  ِ به اصطلاح عصمت، بسيار فراتر از 
اين هاست ، چرا كه سركوب ها و تحقيرهاي جنسي ِ برخواسته از اين اعتقاد 
، شاخه اي از قتل هاي ناموسي همگي پيامد آن مي باشد.
مرداني كه بكارت يك دختر را ، ضامن وفاداري و سلامت زندگي زناشويي
خويش مي دانند به راحتي با سيصد هزار تومان ، در شب زفاف از فتح خود
راضي مي شوند و دختركان به خاطر نداشتن ِ اختيار جسم و كالبد خويش
تن به تيغ جراحي مي دهند. حال كه فرهنگ مرد سالار از موضع خود فاصله 
نمي گيرد آيا راه ديگري جز توسل به ترميم و مرمت و باز سازي مي ماند؟!
آيا مردان با اين اعتقاد خود ، دچار خود فريبي نيستند؟!
غريزه ي جنسي يك غريزه ي اصلي ست ،نمي شود كتمانش نمود . هر
چه شرايط زندگي اجتماعي سخت تر مي شود ، سن ازدواج بالاتر مي رود
سن ازدواج كه بالاتر مي رود ، روابط جنسي ِ خارج از ازدواج بيشتر مي شوند
مسكن هاي ديني و مذهبي كه همگي مردانه اند ، راه حلي براي يك دختر
ارائه نمي دهند و از آن جايي كه نيازها آن قدر قوي هستند كه راه حيات خود 
را پيدا كنند هرچند به طريقي گه گاه خطرناك و نادرست ، اما زنده هستند
و وجود دارند . 
كلاه من : با همه ي اين تفاسير مي خواهي به اين نتيجه برسي كه در حال
حاضر اين بهترين راه حل براي دختري ست كه باكره نيست؟!
من: راستش نمي دانم ، فقط مي دانم كه پروسه ي مسخره اي ست. 
اسمش بكر است ولي عقبه اي پر فريب دارد كه آن فريب هم خود دليل دارد
تو كه قاضي هستي قضاوت كن اي كلاه من !
كلاه من: قضاوتي كه بخواهد با استناد بر حقوق نابرابر صورت بپذيرد
 نامش قضاوت نيست كه تحميل و اجبار است و من از اين مسند
 استعفا مي دهم ...
من مانده ام و كلاهي كه نمي خواهد قاضي باشد و مشكلي كه هنوز 
پابرجاست ....
......................................................
پي نوشت:
* گلدوزي اصطلاحي ست كه به صورت زير زميني براي ترميم بكارت
 يك دختر رايج مي باشد !

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر