۱۳۹۱ خرداد ۷, یکشنبه

سوژه اي تكراري يا تكرار يك سوژه؟


مي توان عشق را از مناظر گوناگون بررسي كرد. ادبيات –عرفان – شيمي –
زيست شناسي – روان شناسي – جامعه شناسي - فلسفه - چه و چه !
كه هركدام حرف هاي زيادي براي گفتن خواهند داشت ، اما نمي دانم چرا
 ماندگاري شان بردلم تنها تا ساعاتي پس ازمطالعه باقي ست و باز من
مي مانم و اين پرسش هاي بي پايان :  
  كه عشق چيست و از كجا مي آيد ؟ چگونه مي توان سره  اش را از
 ناسره تشخيص داد؟ لزومش چيست و چرايي اش كدام است ؟ دوام و
بقايش بر كدام اصل و اساس است ؟ چرا عشاق مشرقي متعدد هستند
 و نگاه شرقيان بر عشق چنين است و در غرب چنان ؟! سخن از عشق
را پاياني نيست و من اما اين بار پا در موضع قياس مي نهم و ابهام خويش
 را اين گونه به سمت روشني سوق مي دهم .
آن چه مسلم است اين است كه عشق يك تجربه ي قوي در زمينه ي
عاطفي –رواني ست كه عمري به قدمت تاريخ پيدايش انسان دارد.
وقتي عشق اتفاق مي افتد به يك عامل بيروني معطوف مي شود كه
 خارج از فرد است و نخستين كاري كه مي كند "من" را به " ما"  تبديل
مي كند. انسان عاشق با رفتار خويش حالتش را به بيرون از خود انتقال
مي دهد و همه ي اين ها نشان مي دهد كه عشق مي تواند به عنوان
 يك پديده ي اجتماعي و موثر بر اجتماع در نظر گرفته شود. از طرفي
 عشق شخصي ترين و خصوصي ترين حالت رواني يك فرد است كه از
دروني ترين لايه هاي شخصيتي او نشات مي گيرد و اين بعد فردي عشق
 مي باشد. به نظر من عشق تحت تاثیر شرایط زمانی، مکانی، اجتماعی،
فرهنگی، اقتصادی و حتا سیاسی مختلفی است که ما در آن قرار داریم.
مثلن اگر آن روز من از آن خيابان رد نمي شدم او را نمي ديدم يا اگر در فلان
 مجلس شركت نكرده بودم همديگر را نمي ديديم و يا اگر آن روز من يك
دمل چركي بر صورتم ظاهر شده بود چه بسا مورد توجه واقع نمي شدم و ...
پس عشق امري بسيار عيني و واقعي ست و همين موضوع يكي از
تفاوت هاي ميان نگرش يك انسان با فرهنگ شرقي و يك فردبا فرهنگ
غربي نسبت به عشق است .
وبر مي گويد : «دنياي جديد دنيايي  " راز زدايي"  شده است » .
و در يك دنياي مدرن از تمامي ِ پديده هاي اجتماعي راز زدايي و
تقدس زدايي شده است. دنياي مدرن هاله را از سر انسان برداشته
و بر گل و لاي خيابان افكنده است. تقدس زدايي باعث مي شود ابهامي
 كه در روابط ميان اشخاص موجود است از بين برود. و عشق نيز بي تاثير
از اين تقدس زدايي نبوده و عشق در دنياي مدرن مفهوم ديگري يافته است.
 در يك جامعه ي مدرن عشق ديگر مقدس نيست و عشق ها دوسويه اند
و عشق ها از فاصله ي نزديك رخ مي دهند، ابهامي در روابط نيست و
 نه خبري از ماورا است و نه اسطوره . بدین ترتیب، عشق ویژگی عمومی
 زندگی جنسی می شود و تصور زندگی بدون عشق ناممکن. در اين شيوه
 از عشق ديالوگ ميان ذهن ها به راحتي صورت مي پذيرد دریچه های
 ذهن دو طرف رابطه، برای لحظاتی بر روی یکدیگر باز می شوند  كه از
طرفي صميميت رابطه را بالا مي برد و فرصت هاي زيادي را براي عشق
 فراهم مي آورد و از طرف ديگر عاملي مي شود براي گسيختگي رابطه
چرا كه خاصيت چنين رابطه اي برابري جنسي و پاياپاي بودن رابطه ست
در صورتي كه نظام حاكم بر جهان نظامي مردسالار است و اين دو در
 تضاد با يكديگر منجر به گسستگي رابطه مي شود . جامعه ي مدرن
علاقه اي به عشق هاي با فاصله ندارد. اما عشقي كه ما مي شناسيم
 چنين عشقي نيست .
 در جوامعي مانند جامعه ي ما كه هنوز مقدس ها وجود دارند و تقدس ها
برقرارند و عشق در هاله اي مبهم نگاه داشته شده و ميان عاشق و معشوق
همواره فاصله و ابهام بر قرار بوده است. يكي از راه هاي سركوب عشق مقدس
 كردن آن است .و همه ي اين ها براي شكل نگرفتن روابط اروتيك و حفظ و بقاء
اشکال سنتی روابط جنسی بوده كه اغلب عشق هاي يك طرف ثمره ي
 همين سياست مي باشد.
 چهره ي ماورايي عشق شرقي يا شايد بهتر آن باشد كه بگوييم جامعه ي
سنتي،يكي از بزرگترين دلايل روابط مبهم و ناقصي ست كه در جامعه ي
كنوني ما رايج است . تا اين جا مي توان چنين گفت كه عيني نمودن عشق
 حسن بيشتري نسبت به آسماني كردنش دارد . شكي نيست كه عشق
يك نياز است .نيازي كه منجر به تكامل انسان مي شودو تكامل ميسر
نمي شود مگر با قرار گرفتن در مسيري درست . و ما زماني مي توانيم در
 مسيري صحيح گام برداريم كه از چند و چون آن آگاهي داشته باشيم  .
من فكر مي كنم وقتي كه عاشق مي شويم اتفاق مباركي مي افتد و آن
 اتفاق اين است كه ما به سمت خود متمايل مي شويم . عشق مارا
 متوجه خودمان كرده و ما را به ما نشان مي دهد . به عبارتي در نخستين
 مراحل عشق مجذوب خودشناسي مي شويم . واين رخ نمي دهد مگر
 اين كه رابطه اي باشد و تبادلي در محتويات ذهن كه طرفين رابطه را به
 شناخت بيشتر منتهي مي كند . وقتي دو نفر بتوانند در كانون هستي
 خود با يكديگر گفت و شنود داشته باشند يعني هر يك بتوانند خود رادر
 كانون هستي ديگري درك و تجربه كند عشق حاصل شده است و اين رشد
و با هم كار كردن است. حتا اگر بين دو طرف تعارض وجود داشته باشد.
 مهم اين است كه طرفين بدون گريختن از خود و با قرار دادن خود در جايگاه
ديگري احساس وصل و وحدت مي كند .
رابطه اي كه خصوصيت رابطه ي مذكور را داشته باشد يك رابطه ي مبتني
 بر عشق خواهد بود . رابطه انواع گوناگوني دارد كه اغلب با عشق اشتباه
گرفته مي شوند.ما مي توانيم روابط زيادي را تجربه كنيم و به غلط نام
عشق را برآن بگذاريم درصورتي كه چنين نيست اما مي توانند مارا در
راستاي رسيدن به يك رابطه ي عاشقانه ي واقعي هدايت كنند. تعويض
 محبوب ، داشتن چندمحبوب دريك زمان و عاشق چند نفر بودن همگي
به معناي نقص در برقراري رابطه ي عاشقانه در فرد مي باشد و تعدد
در روابط به معناي آماده نبودن شخص در شروع يك رابطه ي عاشقانه است .
 وقتي كه در جهت تكامل پيش رويم شاخه به شاخه شدن و محبوب عوض
 كردن به تدريج از كمي بودن به كيفي شدن تغيير مي يابد و زماني فرا
مي رسد كه فرد آماده ي ورود به عشق خواهد بود . اين حالت براي هر
 كسي اتفاق نمي افتد و بسياري در سطح همان گريز زدن هاي گاه و
 بي گاه مانده كه از آن به عشق ياد مي كنندو در واقع همان روابطي ست
 كه در جهت نياز جنسي و فرار از تنهايي مي باشند. همزمان با چند نفر
 نرد ِ عشق باختن را بايد اين گونه تعبير كرد: فردمسير پاسخ گويي به
 نيازهايش را نمي شناسد و چون مسير رانمي داند مدام درحال جست
 و جوست و تصور مي كند آن چه را كه مي خواهد اگر در اين پيدا نكرد
در آن يكي خواهد يافت و همين طور ادامه مي يابداز يكي به ديگري و
خيانت نيز براساس اشتباه در شناخت خواهش هاي مان شكل مي پذيرد .
 چرا كه هيچ كس به قصد خيانت كه خيانت نمي كند! راه را كه اشتباه
مي رود به تابلوي خيانت مي رسد . حتا آن زمان كه هوس بر ماچيره
مي شود و پاي عشق در ميان نيست مي توان خائن نبود ولي از آن
جايي كه انسان موجودي ست كه براساس منافعش زندگي مي كند پس
 خيانت شكل مي گيرد. هر فردي كه وارد زندگي ما مي شود با يك يا چند
صفات مشخص در ذهن ما جاي مي گيرد و ازديگري مجزا مي شود .مثلن
 يكي صبور تر و آرام تر از دوستان ديگرمان است كه ناخود آگاه او را براي
 سنگ صبوري بر مي گزينيم. يكي ديگر شوخ و مجلس آراست كه ساعات
 بي خيالي و خوشي ما را پر مي كند و  و  و ...يعني هريك از اين افراد
 به قسمتي از وجود ما پاسخ مي دهد . اگر ما فرد با تجربه اي باشيم
مي توانيم از همنشيني تك تك افرادي كه ما را مجذوب خود مي كنند
بهره برده و سرمايه اي گران بها از افراد را در ميان دوستان خود داشته
باشيم . به شرط آن كه بدانيم هر فرد چه جنبه اي از ما را ارضا مي كند .
 عدم تشخيص درست منجر به شكل گيري روابط ناموفقي مي شود كه
 در اطراف مان نمونه هاي بي شماري را شاهد هستيم . مردهايي كه در
پوشش نياز هاي جنسي با نام همدل و همزبان به زنان نزديك مي شوند و
در نهايت آسيبش براي زنان خواهدبود و روابطي مشابه... و اين به جهت قائل
 نبودن احترام به حريم يكديگر است.
تجربه ي شخصي من نشان داده كه چيزي نرديك به هشتاد درصد روابط دوستي
 با مردان در نهايت منجر به ابراز علاقه ي آنان بوده است كه همواره مجبور به
 مديريت رابطه شده ام. و براي هدايت هر يك از اين روابط و قرار دادن آن در يك
 مسير سازنده واين كه آسيبي متوجه من نباشد مستلزم وقت و هزينه هايي
 بوده . و البته هر زني حاضر به صرف چنين هزينه هايي نيست و به همين دليل
از برقراري رابطه با مردان دوري يا به عبارتي فرار مي نمايد به همين دليل روابط
 ميان زن و مرد در جامعه ي ما احتياج به آسيب شناسي دارد.
عشق يك مسير است كه افراد زيادي در قرار گرفتن ما در اين مسير موثر
هستند و اگر بياموزيم و به سطح بالاتري برويم در نهايت به ملاقات معشوق
 نائل مي شويم. و معشوق كسي نيست جز آن فردي كه بازتاب بيشتري از
 ما را باز مي گرداند.
 شايد آناني كه خدا را معشوق نهايي خود مي دانند به همين جهت باشد
 چراكه خدا را كامل ترين كامل ها مي دانند! كه هرگاه بازتاب كاملي از
خودشان را انعكاس دهد ، معشوق ابدي شان مي شود! البته ما راضي
هستيم به رضاي زميني اش ...
عاشق بودن يعني رو به رشد بودن. پس اميدوارم همواره عاشق باشيد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر